محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

5025

تاريخ الطبرى ( فارسي )

يعنى : همان كسان كه بخل كنند و مردم را به بخل وادارند و آنچه را خدا از كرم خويش به آنها داده نهان كنند كه براى كافران ( نعمت ) عذابى خفتانگيز آماده كرده‌ايم . و منصور به كسان گفت : « اگر نبود كه مالها قلعهء سلطان است و تكيه گاه دين و دنياست و مايهء عزت و زينت است يك شب به سر نمىبردم كه دينار يا درهمى را به نزد خويش داشته باشم كه از بذل مال لذت مىبرم و مىدانم كه در عطاى آن ثواب فراوان هست . » گويد : يكى از اهل علم به نزد منصور در آمد كه او را حقير شمرد و در او خيره شد اما در بارهء هر چه از او پرسيد به نزد وى يافت به دو گفت : « اين علم را چگونه حاصل كردى ؟ » گفت : « در بارهء علمى كه آموخته بودم بخل نكردم و در كار آموختن علم شرم نياوردم . » گفت : « به همين سبب است . » گويد : منصور هميشه مىگفت : « هر كه بىتدبير عمل كند و بىتأمل سخن كند ، بى تمسخرگو و ملامتگوى نماند . » قحطبه گويد : شنيدم كه منصور مىگفت : « شاهان همه چيز را از ياران خويش تحمل كنند مگر سه چيز : فاش كردن راز ، تعرض به حرم و نكوهش ملك . » على بن محمد گويد : منصور مىگفت : « راز تو از خون تست ، بنگر آن را به كى مىدهى ؟ » عمر گويد : وقتى عبد الجبار بن عبد الرحمان ازدى را از آن پس كه بر ضد منصور قيام كرده بود به نزد وى آوردند ، به دو گفت : « اى امير مؤمنان كشتى محترمانه . » گفت : « اى پسر زن بوگندو ، آن را پشت سر خود به جا نهادى . »